تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني - بن بست
 

                           بن بست / عکس از : حسن نقاشی

توي اين كوچه به دنيا اومديم

توي اين كوچه داريم پا مي گيريم

يه روزم مثل پدر بزرگ بايد

تو همين كوچه بن بست بميريم

(ايرج جنتي عطايي )

 

چهل روز از درگذشت پدربزرگ مي گذرد ، در كوچه بن بست سكوتي به پاست . انگار خانه را گرد فراموشي پاشيده اند . در اتاق خالي پدر بزرگ ترانه بن بست را گوش مي دهم كه همخواني عجيبي ميان اين خانه ، كوچه بن بست و مرگ پدربزرگ دارد . هميشه به بن بست فكر مي كنم ، زادگاهم پر از كوچه هاي آشتي كنان و بن بست است ، من يزد را بر خلاف اسم عاميانه اش ( شهر بادگيرها ) شهر بن بست ها مي دانم . پدرم هميشه مي گفت اين قانون نا نوشته معماران قديم است كه سرنوشت كوچه خمار و پيچ در پيچ را به بن بست ختم به خير مي كردند . اما در قاموس معماران قديم كه دستي در عرفان و عاشقي داشته اند بن بست معناي فراتر دارد .

معناي واقي بن بست در آن است كه اگر غفلت كني و از اين همه راه ، راه اشتباه را بر گزيني دير نخواهد بود كه به سكون مردابگونه مبتلا خواهي شد ، اين را مي شود در اساطير نيز جستجو كرد ، قهرماناني كه در يك آن راه را به اشتباه برگزيدند و به نابودي خود يا باورهاشان تن دادند ، با اين وجود در آموزه هاي عرفاني و اسطوره اي بن بست مي تواند مقصد باشد ، يعني وقتي به جايي رسيدي كه اندازه تو و شان تو است ديگر نيازي به رفتن  نيست ، مي تواني در آن آرام بگيري.

بارها در راه مدرسه از دست اين و آن گريخته ام و در يك بن بست اسير گشتم ، دو راه پيش رويم بود يا تسليم و يا نبرد ... من دومي را بر گزيدم ، هر چند هميشه با پيراهن پاره و چهره اي غرق به خون به خانه مي آمدم اما چشمانم برق غرور داشت چرا كه از وجود بن بست بود كه آموختم بايد در نبرد شجاعانه بجنگم و از حق داشته ام دفاع كنم ...

در خرانق بقاياي شهري خشتي و گلي با كوچه پس كوچه هاي تنگ و تاريك و پيچ در پيچ وجود دارد كه تو را در هزار تويي مي اندازد ، و آنگاه كه در تلاشي تا خود را از اين كوچه برهاني و خلاص شوي ناگهان بن بستي پيش رويت سبز مي شود . بسيار جستجو كردم تا دريافتم نياكان ما با اين ترفند دشمن را به شهر كشانده و نابود مي كردند ، يعني دشمن با اسارت در بن بست توسط تير اندازان فراز ديوار نشانه مي رفتند .

                                عکس از : حسن نقاشی

افسون بن بست يكبار نيز دامن مرا گرفت ، صبح تابستان بود و ما براي ديدار پدربزرگ به نايين رفته بوديم ، مردم آب اشاميدني خود را از آب انبارها تهيه مي كردند ،از آنجا كه پسر كوچك خانواده وظيفه داشت تا آب خانه را تامين كند براي آوردن آب كوزه بزرگ و سنگين را تا آب انبار محله اي آنسوتر مي كشيدم و آب شيرين به خانه مي آوردم .

يكبار وقتي وارد آب انبار شدم دختري گيس بلندش را شانه مي كرد ،با ديدنم از جا جهيد و با شرم كودكانه روسري به سر انداخت ، كوزه نيمه پرش را برداشت و دوان دوان از آب انبار بيرون شد .

نگاهم به گل سري افتاد كه در تاريكي برق مي زد ، شك نداشتم كه از آن دختر بود ، پس پله ها را بالا آمدم تا گل سر را به او بدهم اما دختر رفته بود و در هيچ گوشه اي از كوچه نشاني از او نيافتم .

نگاهم به زمين افتاد ، قطره هاي آبي ديدم كه از پي هم تا انتهاي كوچه رفته بود ، بايد شتاب مي كردم چون آفتاب مي توانست رد دختر را هر چه سريع  از ميان ببرد ، خلاصه آنكه رد آب مرا به كوچه اي بن بست كشاند و همان دختر را ديدم كه كنار در زار مي گريست ، وقتي گل سرش را به او دادم ، شادي در چشمانش برق مي زد ،از خوشحالي بسيار آن شرم اهل كوير را كنار گذاشت و نگاه در نگاهم خنديد ، از آنروز به بعد كار من سخت تر شد چرا كه علاوه بر كوزه بزرگ و سنگين خود ، كوزه او را هم تا بن بست مي كشيدم ، چند سال پيش فيلمي ساختم و داستان همين ديدار كودكانه را در آن به تصوير كشيدم كه بازتاب جالبي داشت ...

يكبار هم رندي ام گل كرد و مانند ساير رندان كوچه كه در كمين دختران كوزه بدست مي نشستند تا در فرصتي مناسب كوزه هاشان را شكسته و بخندند در پي دختركي به راه افتادم ، نمي دانم چرا ، من اهل شكستن كوزه دختران نبودم اما هوس شكستن كوزه اش در من غوغا مي كرد ، عاقبت دختر بي نوا به كوچه اي بن بست رسيد و پيش از آنكه فرصت كنم كوزه را بشكنم خود كوزه را بر زمين كوبيد ، من در ميان شكسته هاي كوزه ماهي قرمز كوچكي را ديدم كه بالا و پايين مي پريد و دانستم اين شوق شكستن كوزه از من نيست ، از قدرت لايزال ماهي چشمه بود ... ماهي را كه به چشمه باز گرداندم رندي از من گريخت ...

بگذريم ، ترانه بن بست را گوش مي كنم ، ديگر اين خانه ، اين كوچه بن بست به آهنگ گام هاي پدربزرگ بيدار نمي شود ... افسوس.

ميون اين همه كوچه

كه بهم پيوسته

كوچه قديمي ما

كوچه بن بسته

بن بست اثري از بابك بيات

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

 سایر مطالب ...

 

+   حسن نقاشي   | 

..در استفاده از مطالب ذکر منبع الزامی است..