
طبق رسم هر ساله در اين زمان ،در زيارتگاه چك چك (پير سبز ) در حوالي يزد ، كه از معابد بزرگ زرتشتيان محسوب مي شود مراسمي كهن در حال برگزاري است ، جشني كه در حقيقت ريشه در باورهاي مهري و ناهيدي دارد و از پي هزاره هاي رفته همچنان در پوششي از آيين و اسطوره به حيات خويش ادامه مي دهد . كساني كه به چك چك مي روند خواهان بركت و زندگاني خوش ، همراه با عشق و سلامتي هستند ، دوري از زندگي دنيوي و رسيدن به حقيقت وجودي خويش ، هم آوايي با جهان هستي و طبيعت و نزديك شدن به عالم معنا، دستاورد كسي است كه به معبد پير سبز (چك چك) مي رود . وقتي در آن غار شگفت گام مي نهي و وجود گرمي بخش پروردگار را احساس مي كني ، گويي به آغاز خلقت بازگشته اي ...
افسانه هاي بسياري در خصوص چك چك شنيده ام ، زني به نام حيات بانو، خواهر شهربانو دختر يزدگرد كه از دست مهاجمين گريخته ، به غاري پناه برده و از خداوند مي خواهد كه او را از ديده نهان كند و مهر بانو از نظر ها پنهان گشته و دشمن نمي تواند او را به اسارت و كنيزي ببرد .
اما اين تمام راز آن معبد كهن و بزرگ نيست ،من معتقدم كه معبد پير سبز يا چك چك قدمتي ناشناخته دارد و بر هر كسي كه اهل منطق و استدلال باشد آشكار است كه نمي توان چنين معبد آميخته با راز و رمز هاي كهن را با افسانه هاي اين چنيني ، قدمت و تاريخ نهاد .
چك چك را مي توان از منظري ديگر هم نگريست ، وقتي در جغرافياي وسيع كوير در پي ثبت و ضبط روايات و افسانه هاي محلي بودم ، روايتي پيرامون چك چك شنيدم كه به عقيده من ريشه اين افسانه يا اسطوره بومي مي تواند ريشه در هويت واقعي ان مكان داشته باشد . ،به زبان ديگر اين روايت عجيب و شنيدني ، پيشينه اين معبد كهن را علاوه بر گرايش اسطوره اي به عرفان و اشراق ايراني نزديك تر مي كند . بايد بپذيريم كه وجهي از اسطوره به عرفان مي رسد و به ياد بياوريم كه ريشه عرفان ايران گاهي به مهر و مهر پرستي و گاهي به ناهيد و بركت خواهي مي انجامد. داستان مذكور را از پير زني جهانديده شنيدم كه به دلايلي از ذكر نام و عنوان وي خود داري مي كنم. در اين افسانه هم عناصر اصلي داستان به زن ، باروري ، درخت ، آب و عمر جاودان باز مي گردد ، عناصري كه در هر اسطوره پربار و مردمي وجود داشته و دارد .

وقتي وارد معبد چك چك مي شوي و از پله هاي دور و دراز در دامنه كوه يكدست صاف و بلند بالا مي روي به معبد خواهي رسيد ، درون معبد درختي كهن خودنمايي مي كند در ديگر سو و از سقف سنگي معبد قطره هاي آب به زمين چكيده و زمين هميشه از وجود آب خيس است . زرتشتيان در اين مكان رسمي ويژه را در اواخر خرداد ماه برگزار مي كنند .اما اين افسانه به چك چك نگاه ديگري دارد ، اگر كوه صاف و يكدست و سر به فلك كشيده چك چك را بالا بروي و به قله برسي (منظور طي مسير بي هيچ ابزار و تكنولوژي بشري ) در آن سو ، دريايي بي كران مي بيني ، دريايي كه آبي آب آن در هيچ چشمي نمي گنجد ، در ساحل زورقي است كه تو با آن به ميان دريا مي روي ،در ميان دريا جزيره ايست و در آن جزيره يك درخت كه از هر ميوه بر آن يكي مي بيني . زني زيبا رو با گيسواني بلند و چشماني نافذ و پر نور ، زير درخت نشسته است ، او با ديدن تو برخاسته و ميوه اي به دلخواهت چيده در دستانت مي گذارد و تو با خوردن ميوه به آرزوهايت دست خواهي يافت . دل كندن براي تو چنان سخت و درد آور است كه پس از برگشت به زندگي مادي همواره در تلاش براي بازگشت به آن عالمي...
پس هر گاه در چك چك به دعا و نيايش و مراقبه مي ايستي و از دل كوه قطره هاي آب مي چكد ، مي داني سر چشمه اين آب از دريايي جاري و روان است كه در سوي ديگر از ديده پنهان مانده و تلاش وكوشش مي خواهد تا بدان رسيد ...
در گوشه و كنار كوير افسانه هاي زيبا و حكيمانه اينچنين بسيار است و انسان در كوير همواره در پي كشف و آشكار نمودن نا ديده ها ست و تلاش براي رسيدن به كمال بسيار فردي است و اين بدان معناست كه هر كس ضامن رستگاري خويش است و تنها ديگران را با نشانه اي به ادامه راه ترغيب مي كند و نه با اجبار .
بخشي از ترانه محلي پير سبز چكچكو
نظرات نگارنده در مورد چك چك در فيلم مستند انسان و خدا 2
چك چك در فيلم وانگه روان زمين گله كرد ساخته استاد عزيزم منوچهر طياب