آیین و اسطوره های ایرانی

 

جمشيد   

در تاريخ اساطيري ايران نام جمشيد و دوران پادشاهي او زبانزد است ، شخصيت برجسته و منحصر او در اقوام و سرزمين هاي ديگر نفوذ مي كند و او در اندك زماني در متون حماسي و اساطيري رخنه مي كند. به عنوان مثال عمر 900 ساله جمشيد و ساخت دژي به نام " ورجمكرد " براي حفظ نسل اهل زمين از شر طوفان اهريمني ، شباهت بسياري با داستان كشتي نوح و طوفان بزرگ دارد . كاووس نيز همانطور كه جمشيد  ورجمكرد را بنا كرد تا آدميان را از آسيب مرگ دور نگاه دارد ، دژي مي سازد كه از هفت كاخ پديد مي آيد تا آدميان در آن به جواني باز گردند . و شداد بن عاد نيز به تبعيت از جمشيد بهشتي ساخت كه دوام چنداني نيافت . در مثالي ديگر قاليچه سليمان همانند تخت جواهر نشان است كه جمشيد بر آن مي نشست و به آسمان پرواز مى كرد .

امروزه در ايران و به خصوص در كوير مركزي، اكثر بناهاي به جا مانده از اعصار دور را با نام جمشيد مزين كرده اند . وقتي درگير ساخت فيلم مستند درخت پارسيك بودم متوجه شدم سرو ابركوه در لفظ محلي به درخت جمشيد مشهور است كه اين خود از قدمت و ديرينگي درخت سرو و ريشه كهن آن دلالت دارد . جشن نوروز ، احداث حمام براي پاكيزگي مردمان ، ساخت اولين اسلحه آهنين ، كشف داروهاي مناسب جهت درمان دردها ، تماما به جمشيد نسبت داده شده است.

در نفايس الفنون في عرايس العيون تأليف محمد بن آملي داستاني درباره پيدايش مي آمده كه خلاصه آن چنين است:

عضدالدوله از صاحب بن عباد مي پرسد: اول كسي كه شراب بيرون آورد كه بود؟ او جواب داد كه جمشيد جمعي را بر آن داشت تا نباتات و درختان گوناگون را بكارند و ثمرات آن را تجربه نمايند چون ميوه رز چشيدند در او لذتي هرچه تمامتر يافتند و چون خزان شد در ميوه رز استحاله‌اي پديد آمد جمشيد دستور داد تا آب آن را بگيرند و در خمره كنند پس از اندك مدتي در خمره تغيير حاصل شد ، جمشيد در خمره را مهر كرد و دستور داد كه هيچ كس از آن ننوشد زيرا مي‌پنداشت كه زهر است.

جمشيد را كنيزك زيبائي بود كه مدتها بدرد شقيقه مبتلا گشته و هيچيك از پزشكان نتوانستند او را معالجه كنند با خود گفت مصلحت من در آنست كه قدري از آن زهر بياشامم و از زحمت وجود راحت شوم ، قدحي پر كرد و اندك اندك از آن آشاميد چون قدح تمام شد اهترازي در او پديد آمد قدحي ديگر بخورد، خواب بر او غلبه كرد . پس خوابيد و يك شبانه روز در خواب بود همه پنداشتند كه كار او به آخر رسيده است، چون از خواب برخاست از درد شقيقه اثري نيافت. جمشيد سبب خواب و زوال بيماري پرسيد، كنيزك حال را باز گفت .

آنگاه جمشيد حكما را جمع كرد و جشني برپا نمود و خود قدحي بياشاميد و بفرمود تا به هريك از آن جمع قدحي دادند چون يكي دو دور بگرديد همه در اهتراز در آمدند و نشاط ميكردند و آن را شاهدارو نام نهادند .

حكيم عمر خيام نيشابوري در رساله نوروز نامه كشف زر و سيم را به جمشيد نسبت داده و چنين نقل مي كند :

زر اكسير آفتاب است و سيم ماه ، و نخست كس كه زر و سيم از كان بيرون آورد جمشيد بود و فرمود تا زر را چون قرصه آفتاب گرد كردند و بر هر دو روي صورت آفتاب مُهر نهادند و گفتند اين پادشاه مردمان است اندر اين زمين ، چنانكه آفتاب اندر آسمان . و زر را كه خداوند كيميا است شمس نهار الجد يعني آفتاب روز بخت خوانده اند . زر را نار شتاء الفقر خوانده اند يعني آتش زمستان درويشي . عمر خيام در همين رساله پيدايش نوروز و تاريخ را به جمشيد نسبت داده و اينگونه شرح  مي دهد :

سبب نام نهادن نوروز آن بوده است كه چون جمشيد روز اول به پادشاهي بنشست خواست كه ايام سال و ماه را نام بنهد و تاريخ سازد تا مردمان آن را بدانند . پس موبدان عجم را گرد آورد و بفرمود كه تاريخ از اينجا آغاز كنند .

در ميان پارسيان افسانه اي درباره عجايب هفتگانه جمشيدي وجود داردكه گويا اسكندر آن را از ميان برده است اين افسانه در چند نسخه خطي كتابخانه ملي پاريس وجود دارد و عبارتند از : 1- چراغي كه بي روغن مي سوخت 2- مرغي كه از خورشيد سايه نمي كرد 3- بر بطي كه دسته لاجوردي و چهار تار داشت ، چون باد بر آن مي وزيد آوازي همچون بر بط داشت و اگر كسي تب داشت و آواز بر بط را مي شنيد بيماري از او دور مي شد 4 – مگسان زريني كه مي پريدند ، اگر كسي زهر خورده بود و آواز پر مگسان مي شنيد ، زهر از بدن او بيرون مي شد 5- صراحي كه در مهماني به نام هر مهمان شرابي از هر رنگ در آن صراحي مي ريختند 6 – رودي آب و ميان آن طاقي و در طاق تختي و بر تخت تنديسه اي همچون مردي اَبَرسان كه به داوري نشسته بود . اگر دو كس با يكديگر دشمني داشتند ، پيش تنديس دعوي مي كردند ، هر كس كه دروغ مي گفت به زير آب مي رفت و راست گفتار بر روي آب مي ماند 7 – گنبدي كه نيمي سفيد و نيمي سياه بود و اگر كسي كه از دنيا مي رفت در شب سوم برفراز آن گنبد مي آمد و اگر بر نيبمه سپيد بود بهشتي و اگر نيمه سياه دوزخي بود .

در متون پراكنده ايران باستان از جمشيد و سرنوشت او ياد شده است ونديداد فرگرد 2 به گفتگو ميان هرمزد و زرتشت مي پردازد :

زرتشت از هرمز پرسيد : اي هرمزد ، اي دادار جهان ، جز من كه زرتشتم  ، نخست با چه كس هم صحبتي كردي و دين خويش را به او ارزاني داشتي ؟

هرمزد گفت : اي زرتشت ، نخست با جمشيد هم صحبتي نمودم و دين را به او فراز نمودم  و بدو گفتم : اي جمشيد ، از من بپذير دين را ... و جمشيد پاسخ داد : اي هرمزد ، من براي رهبري كيش شايسته و سزاوار نيستم .

به او گفتم : اي جمشيد حال كه دين مرا نمي پذيري جهان مرا فراخ كن ، جهان مرا ببالان ، و پاسداري و سالاري جهان مرا بپذير .

و جمشيد مرا پاسخ داد : فراخي و پاسداري و سالاري جهان تو را مي پذيرم .

جمشيد در 900 سال پادشاهي بر زمين آباداني را افزايش داد . سراسر گيتي عاري از بيماري و مرگ بود و همه در صلح و صفا مي زيستند . سپس هرمزد او را از آمدن طوفاني به اسم مهر كوشا آگاه كرد و گفت : اي جمشيد زمستان سختي در راه است و جانوران هلاك خواهند شد، چون طوفان برخيزد و سيلاب ها جاري شود و چمنزاران در آب فرو مي روند . دژي استوار بساز كه طول هر سوي آن يك ميدان باشد و در اين دژ از نژاد چارپايان نمونه اي بردار . مسكني براي مردمان بنا كن ، نهرهاي آب روان كن و مرغزارهاي سبز و چراگاههاي زيان ناپذير فراهم ساز .

پس جمشيد دژي ساخت و از هر جاندار جفتي در آن نهاد ، در دژ او هر سال يكبار آفتاب و ماه و ستارگان بر مي خواستند و غروب مي كردند و يك سال در نظر ساكنان دژ يك روز بود .در هر چهل سال از هر جفت از موجودات دژ جفتي ديگر پديد مي آمد ، تا طوفان سهمگين مرگ آور به سر شد . آنوقت ساكنين باغ بيرون آمده و زمين را از نو آباد كردند.

در حقيقت اين اسطوره به جمشيد نقش رستاخيزي مي بخشد و در رابطه نزديك با سوشيانس منجي زرتشتيان قرار مي دهد. زيرا در زمان هر دو ، جاودانگي و جواني دائم و پاينده است .      

 

منابع :

اوستا

پژوهشي در اساطير ايران / مهرداد بهار / انتشارات آگه

نمونه هاي نخستين انسان و نخستين شهريار / ژاله آموزگار / نشر چشمه

داستانهاي ايران باستان / احسان يارشاطر / بنگاه ترجمه و نشر كتاب

گزيده تاريخ بلعمي / نشر امير كبير

 

 

 

+   حسن نقاشی   | 

 

آثار العجم 

کمی دورتر از مقبره حافظ شیراز ، مزار فرصت الدوله است که هر گاه به شیراز سفر کنم به نیت او حافظیه می روم . رساله جاودان او " آثارالعجم " دستمایه فیلم مستندي شد که پس از مدتها ضبط آن را به پایان بردم . فیلمی در شرح حال پادشاهان پارس ، به ويژه داریوش بزرگ معروف به دارای اکبر .

هر چند فرصت الدوله در آثار العجم گاهی جانبداری های غیر منصفانه ای دارد اما قلم شیوا و بيان روان و صداقت اوست كه كتاب را برجسته نموده است. فرصت در بیان تاریخ ايران زمين راستی و درستی را پیشه کرده و بر خلاف سایر کتب تاریخی نظیر : فارس نامه ، اسکندر نامه ، شاهنامه ثعالبی ، تاریخ بلعمی ، جامع مفيدي و... به نكات تازه اي اشاره دارد . ايراد رساله هایی که بر شمردم در حذف آگاهانه کوروش ، داریوش اول ، خشایار شاه و ساير پادشاهان بزرگ پارس است. در این رسالات دارای صغير برادر نا تني اسکندر مقدونی است که توسط یاران خویش به قتل می رسد و در آغوش اسکندر جان می سپارد ، او پیش از مرگ از اسکندر می خواهد که دخترش روشنک را به همسری بر گزیند ، قاتلانش را مکافات کند و در نهایت پادشاهی لایق برای ایران زمین باشد . اسکندر به وصیت برادر عمل نموده آنگاه در پی خضر نبی رفته و حتی سر از اسلام و ملاقات با ائمه در می آورد . در اینجاست که نقش آثار العجم و تاثیر فرصت الدوله در بر هم زدن خرافات و ياوه گويي و ياوه سرايي مشخص شده و تاریخ حقیقی پارس آشكار مي گردد . او اسکندر را آنچنان که می باید به تصویر در آورده و بخش عظیمی از کتاب را به نکوهش اعمال و رفتار او پرداخته و بد انديشاني را که از اسکندر خضر ملکوتی ، پیامبر والا مقام يا ذوالقرنين ساخته اند گمراه مي خواند . در تایید سخنان فرصت الدوله است که علامه طباطبایی حدود ذوالقرنین را دور از جایگاه اسکندر مقدونی می داند و آنرا به کوروش کبیر نسبت می دهد . اين در حالي است كه رساله اسكندر نامه (نوشته شده ميان قرون ششم تا هشتم هجري) اسكندر را ذوالقرنين ناميده است و محمد مفيد مستوفي بافقي در كتاب جامع مفيدي به اسكندر لقب حضرت داده و او را يكي از انبيا مي خواند .

فرصت الدوله به آتش کشیده شدن تخت جمشید را مکر زنی فاحشه می داند که در همخوابگی از اسکندر می خواهد تا آتش خشم او را با ويراني پارس فرو نشاند و شاه شهوتران در مستی و پستی فرمان ويراني پارس را صادر می کند ، و آنگاه كه در کاخ دارا با فاحشه گرم همخوابگی است ، قصر سلاطین پارس در شعله هوس او می سوزد و ویران می شود ...

سر نوشت چاپ کتاب نیز شنيدني است ، او در ابتدا به سفارش مردي زرتشتي مقیم بمبئی ( مانکجی ) بر آن می شود تا به نقاشی از نقش برجسته های کهن و بناهای باستانی بپردازد ، اما با مرگ ناگهانی آن مرد چاپ و نشر کتاب نا تمام می ماند ، عاقبت فرصت الدوله با مساعدت ناصر الدین شاه و اهتمام میرزا علی اصغر خان امین السلطان بخت آنرا می یابد تا کتاب آثار العجم را به رشته تحریر در آورد . فرصت در 69 سالگی و در سال 1299 خورشیدی در شیراز چشم ازجهان فرو می بندد و بنا به درخواست خویش در مجاورت حافظ شیراز به خاک سپرده می شود .

فرصت ، مورخ و نقاش برجسته ای بود که تاثیر حداقل او بیدار کردن ذهن های خفته و غبار گرفته ای بود که اسکندر مقدوني را ناجی حیات ، عرفان و اعتقاد ايران می پنداشتند ، شاید اگر همت بلند او و دیگر اندیشانی چون حاج سیاح نبود ایران اينك اعتباري در بر نداشت. در پایان بخشی از نوشته های او را ( گذرا و ساده ) می نویسم تا خواننده محترم خود به مطالعه آثار العجم پرداخته و از حقیقت تاريخ پر فراز و نشيب سرزمين خویش آگاهی یابد .

زردشت : مردی بوده که نسبش به منوچهر بن ایرج می رسد ، پنج هزار و بیست و سه سال بعد از هبوط آدم علیه السلام ظهور نموده ، بعقیده پارسیان پیغمبری بزرگوار و حکیمی ریاضت شعار بوده و کتاب زند و پازند معروف را معجزه خود آورده و در سال چهارم از سلطنت گشتاسب به نزد آن رفته و پس از امتحانات بسیار و اظهار معجزات که از زردشت به ظهور پیوست گشتاسب بدو ایمان آورده و دین او را رواج می دهد .اسفندیار پسر گشتاسب نیز معتقد وی شده که به ترویج و تعیین آتشکده ها پرداخته است . عاقبت ارجاسب به بلخ تاخت و زردشت توسط تور براتور پهلوان تورانی به زخمی از پای در آمد و در آن زمان 70 ساله بود . اسفندیار نيز به کین خواهی زردشت ارجاسب را مقتول ساخت .

اسکندر رومی : گویند پنج هزار و دویست و هشتاد و یک سال بعد از هبوط آدم علیه السلام در مملکت ایران استیلا یافت ، زمانی که باستخر عبور نمود زنی که طیس نام داشت و همخوابه او بود شبی در حالت مستی عرضه کرد که مردم ایران سال ها ممالک یونان را خراب و ویران ساختند ، خوبست به کیفر و مکافات این مطلب فرمان دهی استخر را خراب و ویران کنند ، اسکندر تن در داد و در همان شب حکم نمود تمام اموال مردم را بغارت بردند و عمارات استخر را آتش زدند و خراب نموده و تخت جمشید را ویران ساختند . بر اهل دانش و بینش واضح و لایح است که آن عمل که از اسکندر سر زد نبود مگر بیخردی و آن بیخردی نبود مگر از مستی ، دریغ از انسانی که عمر خویش را صرف شراب مدام و مدام اوقات را مصروف باده و جام دارد ...

جمشید : پارسیان جمشید را حکیم کامل خوانند و پادشاه عادل دانند و نامه آسمانی بوی نسبت دهند ، گویند مشرب توحید بر جمشید غالب بوده و انسان کامل را در خور ستایش و نیایش می دانسته و گفته که انسان اشرف موجوداتست و اشرف انسان پادشاه عادل و آن قابل طاعت و فرمان برداری است و در بعضي کتب تواریخ سخنان جمشید را نوشته اند از جمله آنها فرموده : حکمت و دانش کلید نیکبختی هاست و نیکبختی ها در یافتن آرزوهاست ...

 

 

 

+   حسن نقاشی   | 

 

نوروز نامه

رساله اي در منشا و تاريخ و آداب جشن نوروز به نگارش حكيم عمر خيام

نخستين بار وقتي در پي منابعي براي تدوين پايان نامه تحصيلي ام بودم با نوروزنامه خيام آشنا شدم ، متني چنان شيوا و گويا كه بارها مرورش کردم . زمان را بي ربط ندانستم كه از نوروز نامه خيام كه بدان هيچ توجهی نمي شود ياد كنم و خلاصه و چكيده اي از آن را براي آشنايي مخاطب با نوروزنامه بنويسم . باشد كه مورد توجه دوستان قرار گيرد .

سبب نهادن نوروز آن بوده است كه چون بدانستند كه آفتاب را دو دور بود ، يكي آنكه هر سيصد و شصت و پنج روز و ربعي از شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آيد و به همان وقت و روز كه رفته بود بدين دقيقه نتوان آمدن ، چه هر سال از مدت همي كم شود ، و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن آيين آورد ، و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا كردند ، و قصه آن چنانست كه چون گيومرت به پادشاهي عجم بنشست خواست كه ايام سال و ماه را نام نهد و تاريخ سازد تا مردمان آن را بدانند ، بنگريست كه آن روز بامداد آفتاب به اول دقيقه حمل آمد ، موبدان عجم را گرد كرد و بفرمود كه تاريخ از اينجا آغاز كنند ، موبدان جمع آمدند و تاريخ نهادند ، و چنين گفتند موبدان عجم كه داناي آن روزگار بوده اند كه ايزد تبارك و تعالي دوازده فرشته آفريده است ، از آن چهار فرشته بر آسمان ها گماشته است تا آسمان را بهر چه اندروست از اهرمنان نگاه دارند ، و چهار فريشته را بر چهار گوشه جهان گماشته است تا اهرمنان را گذر ندهند كه از كوه قاف بر گذرند ، و چنين گويند كه چهار فرشته در آسمانها و زمينها مي گردند و اهرمنان را دور ميدارند از خلايق ، و چنين مي گويند كه اين جهان اندر ميان آن جهان چون خانه اي ست نو اندر سراي كهن ، و ايزد تعالي آفتاب را از نور بيافريد و آسمان ها و زمينها را بدو پرورش داد ، و جهانيان چشم بر وي دارند كه نوريست از نورها ايزد تعالي ، و اندر وي با جلال و تعظيم نگرند كه در آفرينش وي ايزد تعالي را عنايت بيش از ديگران بوده است . و گويند هر كه روز نوروز جشن كند و به خرمي پيوندد تا نوروز ديگر عمر در شادي و خرمي گذارد ، و اين تجربت حكما از براي پادشاهان كرده اند .

نو شيروان عادل چون ايوان مدائن تمام گشت نوروز كرد و رسم جشن به جا آورد چنانكه آيين ايشان بود ، اما كبيسه نكرد تا بروزگار مامون خليفه ، او بفرمود تا رصد بكردند و هر سالي كه آفتاب به حمل آمد نوروز فرمود كردن ، و زيج ماموني بر خاست و هنوز از آن زيج تقويم مي كنند ، تا بروزگار متوكل ، او وزيري داشت نامش محمد بن عبدالملك كه او را گفت افتتاح خراج در وقتي مي باشد كه مال در آن وقت از غله دور باشد و مردمان را رنج ميرسد ، و آيين ملوك عجم چنان بوده است كه كبيسه كردند تا سال بجاي خويش باز آيد ، و مردمان را به مال گزاردن رنج كمتر رسد چون دستشان به ارتفاع رسد ، متوكل اجابت كرد و كبيسه فرمود ، و آفتاب را از سرطان به فروردين باز آوردند و مردمان در راحت افتادند و آن آيين براي هميشه بماند ...

آيين ملوك عجم از گاه كيخسرو تا بروزگار يزدجرد شهريار كه آخر ملوك عجم بود چنان بوده است كه روز نوروز موبد موبدان پيش ملك آمدي با جام زرين پر مي و انگشتري و درمي و ديناري خسرواني و يك دسته خويد سبز رسته و شمشيري و تيرو كماني و دوات و قلم و اسپي و بازي و غلامي خوب روي و ستايش نمودي و نيايش كردي او را بزبان پارسي بعبارت ايشان ، چون آفرين موبد موبدان پايان يافت بزرگان دولت در آمدندي و هدايا پيش آوردندي . آفرين موبد موبدان بدين عبارت است :

شاد باش بر تخت زرين ، و انوشه خور به جام جمشيد ، و رسم نياكان در همت بلند و نيكو كاري و داد و راستي نگاه دار ، سرت سبز باد و جواني چو خويد ، اسپت گامگار و پيروز ، و تيغت روشن و كاري به دشمن ، و بازت گيرا و خجسته به شكار ، و كارت راست چون تير ، پيشت دانا گرامي و درم خوار و سرايت آباد و زندگاني ات بسيار ...

بر گرفته از رساله نوروز نامه حكيم عمر خيام

 

+   حسن نقاشی   | 

 

 

 

حسن نقاشی

 

حسن نقاشی

دانش آموخته مدرسه سینما تئاتر و کارشناسی ادبیات دراماتیک از دانشگاه آزاد / عضو پیوسته انجمن مستند سازان سینمای ایران .

فيلمشناخت :

دا / شبکه چهار سیما / فرشاد فرشته حكمت / ۱۳۸۳

مشي و مشيانه / انجمن سينماي جوانان ايران / شبكه اول سيما/ ۱۳۸۵

درخت پارسيك / فرهنگستان هنر ایران / ۱۳۸۵

تیشتر / پژوهشكده مردم شناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري/ ۱۳۸۶

زروان / مركز گسترش سينماي مستند و تجربي ۱۳۸۷

اقليم هفتم / شبكه تابان و گروه مستند سيما ۱۳۸۸

باژ و برسم / از مجموعه غذاهاي آييني به تهیه کنندگی مرتضی رزاق کریمی / شبكه چهار سيما ( ۱۳۸۸)

هوشيدر / مركز گسترش سينماي مستند و تجربي ۱۳۸۸

هوم / مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی ۱۳۸۹

مهرا / مرکز گسترش سینماس میتند و تجربی ۱۳۹۰

شیرین روز / از مجموعه مستند نوروز ایرانی به تهیه کنندگی مرتضی ندایی و شبکه دو سیما ۱۳۹۰

سه روایت از جم ... / از مجموعه مستند نقش بافت به تهیه کنندگی سعید نبی و شبكه چهار سيما ۱۳۸۷- ۹۰

مهرگیاه / از مجموعه مستند نقش بافت به تهیه کنندگی سعید نبی و شبكه چهار سيما ۱۳۸۷- ۹۰

شید / از مجموعه مستند نقش بافت به تهیه کنندگی سعید نبی و شبكه چهار سيما ۱۳۸۷– ۹۰

نوروز پارسی / از مجموعه نوروز همایونی به تهیه کنندگی مجید گیاه چی و شبکه مستند سیما ۱۳۹۱

خسروانی / از مجموعه عروسی اقوام به تهیه کنندگی رضا مجلسی و شبکه مستند سیما ۱۳۹۱

بادخان / از مجموعه کویر های ایران به تهیه کنندگی مرتضی رزاق کریمی و شبکه اول سیما ۱۳۹۱

خور و شید / از مجموعه کویر های ایران به تهیه کنندگی مرتضی رزاق کریمی و شبکه اول سیما ۱۳۹۱

منطق الطیر / از مجموعه سفر به تهیه کنندگی داریوش یاری و شبکه مستند سیما ۱۳۹۱

شاه جهان / تهیه شده در مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی ۱۳۹۲ 

 برخي جوایز :

جایزه بهترین فیلم ، نشان طلا ، مدال جشنواره ، استاتینای رومانی /جشنواره فولکلور و قوم شناسانه/برای فیلم«سوشیوس» 2004.

جايزه بهترين فيلمنامه نويس از جشنواره بين المللي فيلم BAR براي فيلم «مشي و مشيانه» صربستان و مونته نگرو 2005.

جایزه بهترین فیلم و تندیس و لوح افتخار به همراه جایزه فیلم منتخب تماشاچیان برای فیلم های « درخت پارسیک » و « مشی و مشیانه » از پنجمین دوره جشنواره ZIFF ونکور/ 2006.

جایزه بهترین پژوهشگر و فیلمنامه نویس از ششمین جشنواره بین المللی فیلم مستند کیش برای فیلم «مشی و مشیانه» ۱۳۸۳.

جایزه بهترین فیلم در بخش چشم انداز سرزمین زیبای ما برای فیلم درخت پارسیک ( بیست و سومین دوره جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران ) ۱۳۸۵.

جایزه بهترین فیلم در بخش چشم انداز سرزمین زیبای ما برای فیلم زروان ( بیست و پنجمين دوره جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران ) ۱۳۸۷.

جایزه بهترین فیلمنامه در بخش چشم انداز سرزمین زیبای ما برای فیلم وايو ( بیست و ششمين دوره جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران ) ۱۳۸۸.

جایزه ویژه جشنواره مردمشناسی و محیط زیست رومانی برای فیلم مستند مشی و مشیانه / رومانی 2008 .

جايزه بهترين فيلم در بخش مستند ، براي فيلم مشي و مشيانه از دومين جشنواره فيلم همقدم ، دانشگاه سوربن / پاريس 2010 .

جایزه بهترین فیلم کوتاه برای سرود شش هزار ساله از اولین جشنواره فیلم شهر آیین / تهران ۱۳۸۹

جایزه بهترین کارگردانی برای فیلم مستند مهرا از پانزدهمین جشن مستقل سینمای ایران / تهران شهریور ۱۳۹۰

جایزه دوم بخش مستند برای فیلم مهرا از اولین جشن مستقل فیلم کوتاه ایران / تهران مهر ۱۳۹۰

لوح افتخار بخش تاریخی پنجمین جشنواره بین المللی سینما حقیقت برای فیلم مستند مهرا / تهران آبان ۱۳۹۰

تندیس زرین و لوح افتخار بخش مستند از چهل و دومین جشنواره بین المللی فیلم رشد برای مستند مهرا / تهران آبان ۱۳۹۱

تندیس طوبای زرین و لوح افتخار بهترین کارگردانی مستند از پنجمین جشنواره یبین المللی هنرهای تجسمی فجر برای مستند مهرا /  تهران اسفند ۱۳۹۱

جایزه بهترین کارگردانی فیلم در بخش تاریخ از هفتمین جشنواره بین المللی سینما حقیقت برای مستند شاه جهان / تهران آذر ۱۳۹۲

تندیس بهترین فیلم سینما حقیقت در آبادان برای مستند شاه جهان / آبادان آذر۱۳۹۲  

 

 

+   حسن نقاشی   |