تبليغاتX
آيين و اسطوره هاي ايراني
 

مينا . م . م

فیلم مستند وایو

برنده دیپلم افتخار تحقیق و نگارش

از پنجمین جشنواره فیلم پروین اعتصامی

گزارش كامل را اينجا بخوانيد

محمد رضا اصلاني

محمد رضا اصلانی

فرح اصولي

فرح اصولي

خسرو سينايي

خسرو سينايي

بهرام بيضايي

بهرام بيضايي

هيات داوران

كمال تبريزي ، محمد رضا اصلاني ، تهمينه ميلاني، مرضيه برومند 

 

+   حسن نقاشي  

 

                               نگاه سوم ، سينماي ديگر

به لطف دوستان مركز گسترش سينماي مستند و تجربي و در ادامه چاپ و نشر آثاري در خصوص سينماي مستند ايران ، دوست بزرگوارم سركار خانم الهام حسامي كتابي را با عنوان " نگاه سوم ، سينمايي ديگر " همراه با مقدمه اي از استاد محمد رضا اصلاني گرد آوري كرده اند . در اين كتاب به هشت فيلم مستند از نسل سوم سينماي مستند ايران پرداخته مي شود . افتخار آن را داشتم كه فيلم مشي و مشيانه نيز در اين ميان به عنوان اثري از نسل سوم سينماي مستند ايران معرفي شود . در اين نوشتار اندك زحمات خانم الهام حسامي و لطف و مهر دوست بزرگوارم آقاي فريد فرخنده كيش مسئول واحد پژوهشي اين سازمان را ارج مي نهم و اميدوارم آن مركز در پي شناخت آثار بيشتر و بهتري از ساير فيلمسازان اين عرصه باشد . خاصه فيلمسازاني كه در گوشه و كنار ايران عزيز تلاش در ثبت و ضبط تاريخ و فرهنگ و تمدن كهن خويش دارند .

درباره كتاب نگاه سوم ، سينماي ديگر اینجا را كليك كنيد .

 

+   حسن نقاشي  

 

كمال الملك

دريغ همه عمر يك نظر به زير پا نينداختيم ...

بخشی از فیلم کمال الملک ساخته علی حاتمی

این سکانس از فیلم را به دلیل محتوی ارزشمند و بازی تاثیر گذار جمشید مشایخی می ستایم

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

 

+   حسن نقاشي  

 

از جمله شخصيتهاي اساطيري كهن كه فردوسي آنان را با سيمايي شگرف در شعر خود باز آفريده ، كيخسرو كياني است . اين شاه ديرينه سال ، از آزمون مرگ معاف است و با تن زنده به جهان ديگر مي رود تا در پايان زمان ، باز به ياري سوشيانس به زنده گري بپردازد و مردمان را جاودانگي بخشد .

شادروان ، سيد ابولقاسم انجوي شيرازي در جستارهاي خود در فرهنگ عامه ، حكاياتي از ديدار مردم اين روزگار با کیخسرو نقل مي كند كه با اسب خود در كوه و صحرا مي گردد و در انتظار براي جنگيدن در ركاب منجي زمين مي باشد .

در برخي شهرهاي كهن همچون يزد و كرمان نيز هر بامداد اسبي به بيرون از روستا برده مي شود تا كيخسرو بر آن نشيند و به روستا باز آيد .

در سكانسي از سريال قديمي سربداران كه قهرمانان ايران به دار آويخته شده و مغولان بر اين خاك چيره گشته اند ، به آيين كيخسرو اشاره مي شود . ديدن اين سكانس را به دوستداران فرهنگ ايرانزمين پيشنهاد مي كنم .

سكانسي از سريال سربداران

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

+   حسن نقاشي  

 

 

در کمین اندوه

شعر و صدا : احمد رضا احمدی

موسیقی : هوشنگ کامکار

2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

 

+   حسن نقاشي  

 

 حسن نقاشي  

فیلم مستند وایو

برنده جایزه بهترین فیلمنامه

 از بیست و ششمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران

+   حسن نقاشي  

 

                              عكس از : حسن نقاشي  

 

تنها شبي هفت ساله خوابيدم

و بامدادان هزار ساله بر خاستم ...

 

علاقه ام به تك درخت از آن خواب آغاز شد . دشتي دور ، در بي مكاني جهان پيش رويم تجسم يافت كه انتهاي راه خاكي اش به تكدرختي پير و كهنسال مي رسيد ، پاي درخت ايستادم ، باد در برگها مي پيچيد و سكوت صحرا را بر من بيشتر مي نمود ...

درخت با من به حرف نشست ، همچون درخت سخنگوي كه با اسکندر جهانگشاي به حرف نشست ، اسكندر مي دانست به چه پاي درخت آمده ، مي دانست براي يافتن آب حيات ، مدد از درخت مي بايد ، اما من چه ؟ من به خود نامده بودم ، اتفاقي مرا در اين لا مكان ، پاي اين درخت حاضر كرده بود ...

تك درخت هميشه ابهام و شگفتي آدمي را در برداشته ، گاه تك درخت را پيامبر نباتي پنداشته ، كافي ست تك درختي كنار روستا يا چشمه اي يافت شود ، معبدي پيرامونش فرا مي سازد تا قداست درخت صد چندان شود ، امان از اين آدميزاد ...

در زادگاهم ، يزد ، تك درختي مي شناسم كه درون معبدي كهن رسته ، پيداست درخت آرام و قرارش نيست كه ديوار قطور معبد را شكافته و در حوض آب سر خم كرده است . مردمان معتقدند او شاهزاده ايست كه ظاهر نباتي يافته اما در موعد ظهور منجي ، چهره انساني گرفته هر برگش سربازي جان بركف گشته و لشگري از دلداگان گرد مي آورد ، آنگاه ره جانب منجي مي گيرد تا در ركاب او با پليدي ستيزه كند ، دردا بر من كه در اين بين خار مغيلان هم نيستم ...

تكدرختي پيرامون بافرون در حوالي نايين ديده ام كه قداست بسيار دارد و اهل آن ديار پيرامون درخت مسجدي بنا نهاده اند كه از عمر آن قرن ها مي گذرد . مسجد حال و هواي عجيبي دارد ، بوي شاهان سلجوقي مي دهد . يكبار در ايوان مسجد نشسته بودم و ذكر حلاج مي خواندم ، پيري عبا پوش از برم گذشت ، ذكر منصور حلاج را ديد و گفت : منصور مي گويد اناالحق ، اما من مي گويم هو الحق ، هو الحكيم ، من درمانده به نان و آب را چه به خدايي هفت افلاك ... حقيقتا ...

گرشاسب نامه از تكدرختي مي گويد كه ميان جزيره اي رسته و گرشاسب خورشيد را بر فراز آن درخت ديد ، سيمرغ را هم ...

شايد اين همان درختي بود كه ابن عربي آن را شجره الکون خوانده و مي گويد :

"... و چون آدم به اختلاف و دگرگوني اين درخت و گوناگوني شكوفه ها و ميوه هاي آن نگريست ، به شاخه " اني انا الله " چنگ زد ، پس به هر يك از ميوه هاي توحيد ندا در داده شد و هر يك در سايه توحيد پناه بردند و سايه گرفتند ... "

هر چند ابن عربي اين چنگ زدن بر ميوه درخت هستي را سر آغاز غفلت و دگرگوني آدمي پنداشته اما آيا جز اين از آدم انتظار مي رفت ؟؟؟ جز اين است كه با نيرنگ بيرون رانده شديم ؟ همه پرسشم ، جوابا ...

ته باغ كودكي هايم ، درختي بلند و افراشته بود كه اگر بگويم سر به افلاك داشت مبالغه نكرده ام ، آن درخت چنان بلند بود كه كلاغ هاي شاه چراغ و توتستان هاي اطراف به زور بال زدن هاي بسيار بر فرازش مي نشتند . پاي آن هميشه آرامشي عميق مي جستم ، پاي آن ادیسه را خواندم كه يك تنه و تنها درياهاي مواج را 30 سال پيمود ، پاي آن به راز بودا و بودهی پي بردم و دانستم حي بن يقظان در تنهايي مدام خويش چه فكري از خاطرش مي گذشت ، معماي ديرين شيخ اشراق و خانه سيمرغ و دوازده كارگاه افلاك پاي همان درخت بر من آسان شد ، يافتم كه مغان از چه زردشت را درخت تنومند بشري خوانده اند . شايد به خيالتان خرافه باشد اما ديده ام امرداد را ، كه پاي آن درخت انار آذر ماه به من پيشكش كرد ...

مهربان وقتي حوصله اش مي رسيد پاي درخت مي نشست و برايم كليله و دمنه مي خواند ، گاهي هم از سفر هاي دور و درازش مي گفت ، از هند ، از معابد ويشنو و ستايشگاه اگني ...

گفت كه پاي درخت بودهي از بود خود به نبود رسيده است ، گفت كه بودا بر او ظاهر شده و دانه اي از انجير معابد را در كف دستش نهاده ...

و من مي دانستم اين درخت همان درخت انجير معابدي است كه مهربان در جواني از او ستانده و بر اين خاك نشانده كه اينك صد سال از عمر آن مي گذشت ...

باباجان مي گفت هر كلام مقدسي كه بياموزي و بر من قرائت كني اين درخت سكه اي به تو هديه مي كند ، آنگاه كه نخستين كلام را بر او خواندم ، گفت : برو و سكه ات را از درخت بگير ...

وقتي به پاي درخت رسيدم سكه اي پاي درخت افتاده بود ، حيرت و شگفتي آن مرا فرا گرفت ... من به هر كلامي كه آموختم ، سكه اي دريافتم ، حالا ، بعد از اين همه سال دانسته ام كه باباجان براي افروختن شعله علم در من با چه شوري از لا به لاي گل بوته هاي باغ مي گذشت تا سكه اي پاي درخت بگذارد ... هاي باباجان ، دلتنگ آن روزهايم ... كجايي ؟؟

باباجان ، اتفاق بود ، چيزي بود ميان اسطوره و حقيقت ، گاهي مي بينمش ، ميان داستان هاي بيهقي و سندباد نامه ، گاه در شعر مولانا ، گاه در مناجات پير هرات ...

او فقط از نهر پاي درخت وضو مي ساخت و بر پاي درخت نماز مي برد . بدانيد اين خاصيت اهل كوير است كه ريشه اعتقادشان در يك باور است ، پس بي دليل نيست كه سهراب مي گويد :

و خدايي كه در اين نزديكي است :   
لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند .          
روي آگاهي آب ، روي قانون گياه ...

من بارها و بارها ديده ام كه رهگذري مي آمد و در سايه سار كوچه باغ استراحت مي كرد ، بر پاي درختي نماز مي برد و راه خود مي گرفت و مي رفت .

در عجایب المخلوقات ( باب عجايب الاشجار ) سخن از درختي رفته كه شجره الكبيره خوانده مي شود :

... و شجره الکبیره درختي است كه هفتصد شاخ دارد ، بسي گونه از مرغ بر وي نشيند ، هر كه در زير آن رود حرارتي به وي رسد و اگر ده گام پيش تر رود سرما يابد ، اگر در زير اين درخت آتش كنند باران آيد و اين غريب است ...

در عجايب المخلوقات از درختان ديگري نيز ياد شده است : 

شجره العصافیر : درختي است به ديار صخر ، به هنگام مهرگان آن درخت برگها را بريزاند ، بعد از چند روز همه گنجشك گردد و بپرد ... حيرتا ...

در حوالي تفت معبدي كهن را مي شناسم كه تكدرختي در خود دارد ، مي گويند شاگردان آن معبد همه از بزرگان و اكابر زمانه خويش بوده اند و آنچه از فضل و حكمت كسب نموده اند از اثرات تك درخت مي باشد ...

                                عكس از : حسن نقاشي

از خوابم مي گفتم ، از تك درختي كه گاه در روياها مي بينمش ، برگهايش چون خورشيد مي درخشد ، و ميوه اي چون سيب طلا دارد ، رد سم اسبان به من مي گويد تك درخت آرام دل سواراني است كه به روزگاران از پس آن گذشته اند ، كنار درخت كه مي نشينم دلم آرام مي گيرد ، چه قرار شيريني ، كاش هميشه اين بودم ، آرامش محض ، دل از من برده است اين درخت ، درخت جان ...   

 

 

+   حسن نقاشي   | 

..در استفاده از مطالب ذکر منبع الزامی است..